کتاب الکترونیک جاوا - رمان عاشقانه دنیای گمشده


گوشه ای از رمان :

سرنوشت احساس پاکی را که در من شعله می کشید کم کم نابود می کرد ، دیگر دلم هوای چیزی را نمی کرد ، دیگر دلم هوای بارانی پشت شیشه را نمی خواست ، سخت شدم و نفوذناپذیر. گاهی هوس می کردم دوباره ماهی بشوم و به آب برگردم ، ولی عشق ماهی شدن هم در من مرده بود. گاهی در دریاچه ی اشکم غوطه می خوردم و گاهی خاطره های تلخم را مرور می کردم، با روحم احساسم را شفا می دادم ، عابدی بودم که حتی در معبد سبز عشق جایی نداشتم.
از غم عشق چه می توانستم بکنم. جز تنهایی و سکوت ، جایی نداشتم. یاد اریا که می افتادم دلم لبریز از درد و غم می شد .
چند شبی می شد که خواب مادر را می دیدم ، تا مرا می دید، پشتش را به من می کرد و می رفت . به دنبالش می دویدم و گریه می کردم ولی ناگهان او ناپدید می شد .
می دانستم از دستم ناراحت است، نفس گناهکارم خود می دانست که علت قهر مادر چیست ، ولی شیطان زیر جلدم رفته بود ، حتی خواب های من هم علاجم نمی کرد.
وقتی داغ می شدم کسی تمام تصویره را از ذهنم پاک می کرد و گیج می شدم و در رویایی قدم م ی زدم . کاش دستان محکمی سرم را آنقدر بفشارد تا تمام تصاویر از ذهنم پاک شود.
به یاد ازدواج آریا که می افتادم از حسادت دیوانه می شدم و بیش تر می نوشیدم ، تا تصویر تو را از ذهنم پاک کنم .

"به چه مشغول کنم دیده دل را مدام"
" دل تو را می طلبد دیده تو را می جوید"

در زندگی هیچ چیزی به معنای واقعی وجود نداشت ،همه چیز یک بازی مسخره بود ، نه لذتی حقیقی و نه هیچ شادی حقیقی ، همه چیز پوچ و ناپایدار بود.
وقتی در خود گم می شدم ، حس می کردم روی دریا قدم می زنم ، زمزمه ی آهسته ی باد،برایم اواز می خواند و من هم مسافر زمان می شدم.



  لینک دانلود - دانلود کتاب الکترونیک جاوا - رمان عاشقانه دنیای گمشده با حجم 202 کیلوبایت

  پسورد: www.birmobile.com

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 اسفند 1389    | توسط: محمد    |    | نظرات()